این قصه که بقیه می گویند شعر کودک باید ریتم و وزن داشته باشد یا هر چیز باید همان جوری باشد که تا حالا بوده، حقیقتا آدم های غریبی هستند که به خودشان اجازه می دهند نظربدهند چی باید چه جور باشد...چه چیزی باید وجود داشته باشد و چه چیزی نباید وجود داشته باشد. خوب می توان قبل از حکم دادن کمی دندان روی جگر گذاشت و عوض اینکه به شاعر گفت اینجور که ما بلدیم شعر بگو و جور دیگه نگو، به خواننده ها اجازه داد خودشان تصمیم بگیرند. پدر مادرها اگر خوششان نیاید شعر بی وزن برای بچه هایشان نمی خرند...بچه ها اگر خوششان نیاید گوش نمی دهند و پدر مادرها دیگر بار دوم چنین اشتباهی نمی کنند...ناشرها هم اگر ببینند پولشان را دور ریخته اند و کتابشان فروش نرفته دیگر کارهای به این سبک قبول نمی کنند.
این دیگر کمی چیزی بیشتر از دور انصاف بودن است که کاری که هنوز نمی دانیم چه بازخوردی خواهد داشت را تنها به این دلیل رد کنیم که خوشمان نمی آید. آدم های اینجوری چیزی بیشتر از آدم های غریب هستند...
این آقا مجموعه دوم اشعار خود را با نام چه کسی کلاغ را اختراع کرد منتشر کرده است. یکی از شعرهای مجموعه:
من یک بچه کوکی ام، کوکم کنید می خندم، کوکم کنید درس می خوانم، کوکم کنید حمام می روم. کوکم کنید مسواک می زنم. کوکم کنید سر ساعت 9 می خوابم. کوکم کنید غذایم را کامل می خورم، اما فقط یک مشکل کوچک هست، من ماشین کوکی نیستم، بچه کوکی ام و خودم هم بلد نیستم چه جوری کوک می شوم.
شاعر: علی اصغر سید آبادی
تصویرگر: حسن عامه کن
نشر چشمهبیژن بیرنگ (کارگردان خانه سبز) در مصاحبه ای گفته است :
«چنانچه خودم را لايق بدانم و به به چيزي كه مي خواهم باور داشته باشم، حتما به آن مي رسم. این جمله زيبا و دردناكي است. چون بايد قبول كنيم كه علت موفق نشدن ما به به اين دليل است كه باور نداريم مي توانيم موفق باشيم.اگر ما خودمان را لايق داشتن چيزي ندانيم مطمئنا اگر در دستان ما هم قرار بگيرد خرابش مي كنيم. اگر من سالها در خانه بنشينم و بگويم شرايط جامعه بد است و نمي شود كار كرد و بعد بهترين شرايط در اختيارم قرار بگيرد من ناخوداگاه پس مي كشم و بلافاصله شرايطي را به وجود مي آورم كه شرايط جديد را از بين ببرد وگرنه بايد قبول كنم كه سالها زندگي ام را باخته ام.
ما اشتباهات زندگي مان را به اين دليل تكرار مي كنيم كه قبول مي كنيم راهي كه رفته ايم اشتباه نبوده و اين يك درد بزرگ است.»
این موضوع واقعا دردناک است و حقیقت دارد. مواجه شدن با خود و پذیرفتن اشتباهاتی که در گذشته انجام داده ایم کار بسیار سختی است. تغییر دادن شیوه و روش زندگی بسیار طاقت فرساست. بنابرین اگر تحمل مواجه شدن با این درد وحشتناک را ندارید کتاب «وضعیت آخر» را نخوانید. این کتاب شما را با خودتان مواجه می کند و علت و ریشه بسیاری از کارهایی که به صورت ناخودآگاه انجام می دهیم را برای ما روشن می کند. این کتاب بر اساس یک دیدگاه روانشناسی نوشته شده است و به تحلیل رفتار انسان بر اساس ضمیر ناخودآگاه می پردازد. بر این اساس شخصیت انسان را به سه قسمت والد ،بالغ و کودک تقسیم می کند. والد قسمتی از شخصیت انسان است که تحت تاثیر سنت و فرهنگ است؛ مجموعه عقایدی که به ما به ارث می رسد و ما آنها را بی بحث و پرسش می پذیریم. بالغ قسمت رشد یافته و متفکر روان انسان است که به تجزیه و تحلیل پیرامون بر اساس درک و منطق می پردازد. و کودک هم شامل احساساتی است که سبب شادی و غصه است که منطقی را نمی پذیرد. کودک درون ما شیوه ای است که ما جهان را بی هیچ واسطه ای حس می کنیم.
«یکی از بازیکنان طرف می شود و با عنوان کردن یک مساله بازی را شروع می کند. دیگران باید به نوبت هر کدام یک راه حل پیشنهاد بکنند و همیشه با عبارت (چرا..)شروع می کنند. (طرف) هم همیشه جوابش را با( آره، اما..) شروع می کند. یک بازیگر خوب که که ( طرف ) می شود می تواند هیچوقت شکست نخورد و تمام پیشنهادها را یکی پس از دیگری رد کند تا آنجا که بقیه همه جا می زنند و ( طرف ) عاقبت برنده می شود.از آنجا که تمام پیشنهاد ها رد می شوند بنابراین واضح است که این بازی یک مقصود خارجی دارد. کلک بازی ( چرا فلان کار را نمی کنی – آره اما..) در این است که بازی در واقع برای منظور آشکار خود، بازی نمی شود.یعنی یک سوال بالغ، برای جواب یا حل مساله نیست.بلکه برای باختن و اطمینان مجدد احساس کودک بازی می شود. یک سناریوی آشکار البته چنین القا می کند که این بالغ است که مشکلی را مطرح می کند، ولی در باطن ملاحظه می شود که طرف واقعا کودک خود را ارائه می دهد که قادر به مواجه شدن با موقعیت نیست در حالیکه دیگران نقش والد عاقل را بازی می کنند و با عقل خود سعی می کنند طرف درمانده را کمک کنند. این دقیقا چیزی است که طرف می خواهد- زیرا هدفش این است که تمام والدها را مغشوش کند.
این روایت بعدی همان بازی کودکانه (مال من بهتر است ) برای استفاده بزرگسالان است که نام آن حالا به (شما از من بهتر هستید )تبدیل شده است. وقتی بازی تمام می شود تمام اشخاصی که پیشنهادی به طرف داده اند رد می شوند، یعنی در کمک به طرف شکست می خورند . طرف به همه ثابت کرده است که مشکل او واقعا لاینحل است و کودک خود را برای بازی بعدی یعنی (وحشتناک نیست؟)وادارد. بنابراین من نباید هیچ کاری بکنم چون وضع همین است که هست و من هم، همین هستم که هستم. بنابراین من نمی توانم هیچ کاری بکنم چون مگر ندیدید ثابت شد کاری نمی شود کرد؟
این بازی ریشه های احساس غیر خوب او را تقویت می کند .این به او ثابت می کند که واقعا نباید امیدی داشته باشد، انگار او حتی نمی تواند مانع غمگین شدن دوستانش بشود و در نتیجه این او را به بازی بدتری می کشاند-بازی (وحشتناک نیست؟). پاذاشی که طرف از این بازی می برد این است که دیگر اصلا نباید درباره خودش کاری بکند، برای اینکه به دفعات به او ثابت شده که کاری نمی شود کرد.»
یکی از جالب ترین قسمت های کتاب مربوط به قسمت های پایانی کتاب است که به تحلیل و ریشه یابی رفتار های اجتماعی و بین المللی بر اساس این دیدگاه می پردازد :
«ما از ملیت خود یا گروه خود یا والد خود کورکورانه دفاع می کنیم. و فراموش می کنیم ملت های دیگر نیز همین کار را می کنند. ما اسم دفاع خود را میهن پرستی و اسم دفاع آنها را یوغ بندگی می گذاریم. تمام ملت ها تا حدودی پشت یک پرده زندگی می کنند و شاید این پرده برای همه یکی باشد.این که ما از مادر خود از کشور خود و یا والد خود اطاعت و دفاع می کنیم و به او افتخار می ورزیم به محتوای واقعی والد بستگی دارد.این امکان هست که ما چون احساس می کنیم مجبوریم موضوعی را باور کنیم ، معمولا نمی توانیم واقعیت آن موضوع را بفهمیم.
در پایان جنگ جهانی دوم وقتی پرده ازروی آنچه در جنگ جهانی دوم گذشته بود برداشته شد وحشتی که بیشتر مردم احساس می کردند با این فرض و حقانیت تسکین می یافت که این دیگر محال است اتفاق بیفتد...دیگر ما هرگز نمی توانیم اجازه بدهیم چنین جنایات فجیعی تکرار شوند ..هرگز نمی توانیم؟در المان نازی چه اتفاقی افتاد؟ایا تمام مردم می توانند غیر منطقی عمل کنند؟تا چه حد غیر منطقی؟چه کسی حد را مشخص می کند؟
تحت قاعده سحر کننده ای مردم خوب و عادی طبق دستور مقامات اعمالی سخت و سنگدلانه انجام می دهند...در بچگی به ما یاد داده اند که باید به متصدیان مسوول احترام بگذاریم...عکس العمل بسیاری از مردم نسبت به اینگونه مقامات تقریبا خود به خودی است...اما لزوما تمام واکنشهای خود به خودی در مورد مقامات خوب نیست. در دنیای امروز اگر بالغ نتواند اطلاعاتی را در خود به طرز صحیح به جریان بیاندازد، در اطاعت کورکورانه ممکن است ریسکهای بدی کرده باشد.»
بعضی حالت ها و موقعیت ها ما را شدیدا درگیر آشفته و غمگین می کند. ما ممکن است دلیل واقعی حس کردن چنین اندوه عمیقی را درک نکنیم و آن را به وقایعی که در حال حاضر رخ داده اند نسبت دهیم. در حالیکه ممکن است ریشه واقعی این غم ها در گذشته های دوری باشد. حداقل کاری که با خواندن کتاب هایی اینچنین می توان انجام داد این است که ریشه واقعی بسیاری از ناراحتی های خود را درک می کنیم.
اندوه به خاطر آوردن یک حادثه بد را با زمانی که اولین بار با آن مواجه شده اید مقایسه کنید. تا زمانی که ریشه های واقعی رفتار های خود را نشناسیم اندوهی که حس می کنیم همانند آن است که دوباره به گذشته بازگشته ایم و وضعیت بدی را با همان کیفیت تجربه کرده ایم. اما با تحلیل رفتارهای خود،از این اندوه به اندازه به خاطر آوردن یک حادثه بد در گذشته دور می کاهیم.
کتاب وضعیت آخر نوشته تامس .آ. هریس و ترجمه اسماعیل فصیح است. این کتاب توسط نشر نو انتشار یافته است. من نسخه مربوط به سال 1361 رو خوانده ام.
ماندن در وضعیت آخر
نویسندگان: امی ب . هریس ، تامس ا. هریس
ترجمه: اسماعیل فصیح
این کتاب که در حوزه روانشناسی و تحلیل رفتار متقابل نوشته شده در سال های مختلف و توسط انتشارات مختلف به چاپ رسیده است.
- بچه این چه حرفی است که می زنی؟ پدرت را بکشی؟
- بله. این کار را می کنم. شروعش هم کرده ام. کشتن به معنای این نیست که هفت تیر بیوک جونز را بردارم و درق! نه. با دوست نداشتنش او را در قلبم می کشم. و یک روز خواهد مرد.
- در این سر کوچک چه افکاری وجود دارد!
این حرف را می زد اما موفق نمی شد هیجانی را که خفه اش می کرد مخفی نگه دارد.
- اما مرا هم گفته بودی که می کشی...
- اولش این را گفتم. بعد تو را به صورت معکوس کشتم. تو را با زنده کردن در قلبم کشتم. پرتغالی، تو تنها کسی هستی که دوستش دارم.
درخت زیبای من
اثر ژوزه مائورو ده واسکونسلوس
ترجمه قاسم صنعوی
انتشارات راه مانا – چاپ هفتم - 1387
سال خوبی رو برای همه ارزو می کنم.
همچنین پرنورترین ستاره آسمان شب، شباهنگ یا شعرای یمانی را نیز می توانید بر فراز افق جنوبی ببینید. این ستاره رنگ آبی مایل به سفید دارد و در فارسی کهن به آن تیر یا تیشتر هم می گفتند.
کنجکاوی تو نسبت به سرنوشت الی تو را با فیلمی همراه می کند که با نمایش ناراستی ها و دورویی ها که کمابیش به همه آدم های فیلم سرایت می کند صحنه ای گسترده از بحران اخلاقی یک جامعه را ببینی و دریابی چه می شود که بی صداقتی شرط ادامه حیات می شود و چگونه همه آدم های فیلم حتی در صمیمی ترین روابط خود دروغگویند ویا دروغگو می شوند.»
برگرفته از ماهنامه ادبی هنری گلستانه – شماره 101- صفحه 86 - درباره خود و الی چه می دانیم – فریبا حاج دایی.این بهترین توضیحی است که در وصف فیلم (درباره الی) شنیده ام. شرایطی است که همه ما با آن مواجه می شویم و در سعی بر بی گناه و بی تقصیر جلوه دادن خودمان، گناه را به گردن کسی می اندازیم که در جمع حضور ندارد تا از خود دفاع کند. این یک بن بست اخلاقی است که آدم ها برای فرار از شرایط نامطلوبی که در آن قرار گرفته اند تقصیر را دانسته بر گردن دیگری می اندازند که از شرمندگی خود در برابر دیگران بکاهند و گناه و تقصیر خود را در نزد دیگران کم اهمیت جلوه دهند.
* مجله گلستانه یک مجله ادی هنری است. عمده مطالبش به حوزه های داستان نویسی ، شعرو هنرهای تجسمی مربوط می شود. گاهی هم سرخوشانه سری به هنر هفتم میزند.
۱- قانون اساسی و حقوق مدنی و کیفری – برای آگاهی از حقوق فردی و شهروندی
۲- شناخت محیط زیست و حفاظت از اون – برای رعایت حقوق دیگران ( از جمله انسان ها، گیاهان و جانوران و ...نسل های آینده )
۳- روانشناسی اجتماعی – برای شناخت واکنش های فرد در اجتماع و جلوگیری از جوگیر شدن!!
۴- کمک های اولیه – برای محافظت از خود و اطرافیان
دست اندرکاران این طرح می گویند ساخت این مرکز، فصلی جدید در کاوشگری های فضایی است.
ساخت این مرکز هجده ماه طول خواهد کشید و وقتی آماده شود شرکت هایی که در حوزه سفرهای فضایی تجاری فعال هستند، مانند ورجین گالاکتیک، در این مکان مستقر می شوند.
اجرای این طرح دویست میلیون لادر است و هزینه آن توسط دولت محلی ایالت نیومکزیکوی آمریکا پرداخت می شود.
استیو لندین، مدیر اجرایی مرکز سفرهای تجاری به فضا از آمریکا (Spaceport Amerifca)، گفت: "تاسیس این مرکز فقط برای ارائه سفر به توریست های فضایی نیست بلکه همچنین هموار کردن راه برای کاهش هزینه طرح های فضایی، تولید داروهای جدید، انرژی خورشیدی و کلیه مزایایی است که چنین مرکزی برای آزمایش های علمی در بر خواهد داشت."
طول باند پرواز این مرکز سه هزار متر خواهد بود که اجازه خواهد داد حتی بزرگترین هواپیماهای جهان روی آن مانور بدهند.
محل احداث بندر فضایی آمریکا در ایالت جنوب غربی نیومکزیکو به خاطر فاصله آن با مراکز پرجمعیت این ایالت انتخاب شده است.
